معنی و تعریف
[ ] (اِخ) نام مردی است که کنیزکان بخریدی و بر ایشان قوادگی کردی و عذرا را بخرید. (لغت فرس اسدی چ اقبال ص ۲۰۳). یکی از نامها که در وامق و عذرا آمده است. (یادداشت مرحوم دهخدا): چو رفتند سوی جزیرهٔ کیوس یکی مرد بُد نام او منقلوس. عنصری (از لغت فرس اسدی چ اقبال ص ۲۰۳).
بنر منظومهبنر منظومه
لینک ها و اشتراک گذاری
منقلوس
شماره: 307337
تاریخ: ۱۴۰۴/۲/۳

معنی و تعریف

[ ] (اِخ) نام مردی است که کنیزکان بخریدی و بر ایشان قوادگی کردی و عذرا را بخرید. (لغت فرس اسدی چ اقبال ص ۲۰۳). یکی از نامها که در وامق و عذرا آمده است. (یادداشت مرحوم دهخدا): چو رفتند سوی جزیرهٔ کیوس یکی مرد بُد نام او منقلوس. عنصری (از لغت فرس اسدی چ اقبال ص ۲۰۳).

اطلاعات تکمیلی

شماره ردیف:
307337
تاریخ ایجاد:
۱۴۰۴/۲/۳
آخرین بروزرسانی:
۱۴۰۴/۲/۳

لینک‌ها و اشتراک‌گذاری

مشاهده در سایت اصلی