معنی و تعریف
[ مُ کَ / کِ سَ ] (از ع، اِمص)
نهایت تأکید و مبالغه به کار بردن. ابرام
کردن : شخصی که به مطالبهٔ اغنام
می رفت... در استرداد و استبدال گوسفند
مماکست می رفت. (سلجوقنامهٔ ظهیری ص
۴۸).
|| چانه زدن. مِکاس. || بخیلی
کردن. || تأکید. ابرام. چانه زنی.
|| بخیلی. بخل.