مقاطع تحصیلی
جستجو در منظومه
آموزش
سوالات
مقالات
یادگیری با مدرس
درباره ما
تماس با ما
جستجو در منظومه
استخوانک
29941
بارگشت به لغت نامه
معنی و تعریف
[ اُ تُ خوا / خا نَ ]
(اِ مصغر)
استخوان کوچک: شَظی؛ استخوانک که بزانو یا ببازو و یا بجای باریک از ساق و ذراع ستور پیوسته. مریج؛ استخوانک سپید اندرون سرون. قمع؛ استخوانکی برآمده در نای گلو. (منتهی الارب).
لینک ها و اشتراک گذاری
بازگشت به فرهنگ لغت دهخدا
استخوانک
شماره: 29941
تاریخ: ۱۴۰۴/۲/۳
معنی و تعریف
[ اُ تُ خوا / خا نَ ]
(اِ مصغر)
استخوان کوچک: شَظی؛ استخوانک که بزانو یا ببازو و یا بجای باریک از ساق و ذراع ستور پیوسته. مریج؛ استخوانک سپید اندرون سرون. قمع؛ استخوانکی برآمده در نای گلو. (منتهی الارب).
اطلاعات تکمیلی
شماره ردیف:
29941
تاریخ ایجاد:
۱۴۰۴/۲/۳
آخرین بروزرسانی:
۱۴۰۴/۲/۳
لینکها و اشتراکگذاری
مشاهده در سایت اصلی
کپی لینک
اشتراکگذاری