معنی و تعریف
[ اُ تُ خوا / خا رَ ] (اِ
مرکب) استخوان رباست. (جهانگیری)
(برهان). همای باشد و آن پرنده ایست که
پیوسته استخوان خورد. (برهان). پرنده ایست
که هیچ جانوری را نیازارد و چون گرسنه
شود استخوان سوده و پوسیده را بمنقار گرفته
در هوا برد و از آنجا فرواندازد تا شکسته شود
و بخورد، و بر هرکه سایه افکند او پادشاه شود
و عرب آنرا هما خوانند. (کذا فی اداةالفضلاء).
و معنی ترکیبی آن خراشندهٔ استخوان است و
در لسان الشعرا بجای دال کاف آورده است
یعنی استخوان رنگ. (مؤید الفضلاء). رَخمه.
استخوان خوار. (زمخشری):
فغان از حرص مشتی استخوان رند
همه سگ سیرتان موش پیوند.عطار.