مقاطع تحصیلی
جستجو در منظومه
آموزش
سوالات
مقالات
یادگیری با مدرس
درباره ما
تماس با ما
جستجو در منظومه
آهومند
2998
بارگشت به لغت نامه
معنی و تعریف
[ مَ ]
(ص مرکب)
مریض. بیمار.
||
معیوب. ناقص. آهُمند.
-
مغزی آهومند؛ دماغی مختل. مُخبط: ز پیری مغزت آهومند گشته ست ز گیتی روزگارت درگذشته ست. (ویس و رامین).
و رجوع به آهُمند شود.
لینک ها و اشتراک گذاری
بازگشت به فرهنگ لغت دهخدا
آهومند
شماره: 2998
تاریخ: ۱۴۰۴/۲/۳
معنی و تعریف
[ مَ ]
(ص مرکب)
مریض. بیمار.
||
معیوب. ناقص. آهُمند.
-
مغزی آهومند؛ دماغی مختل. مُخبط: ز پیری مغزت آهومند گشته ست ز گیتی روزگارت درگذشته ست. (ویس و رامین).
و رجوع به آهُمند شود.
اطلاعات تکمیلی
شماره ردیف:
2998
تاریخ ایجاد:
۱۴۰۴/۲/۳
آخرین بروزرسانی:
۱۴۰۴/۲/۳
لینکها و اشتراکگذاری
مشاهده در سایت اصلی
کپی لینک
اشتراکگذاری