معنی و تعریف
[ مَ ] (ص مرکب) مریض. بیمار. || معیوب. ناقص. آهُمند. - مغزی آهومند؛ دماغی مختل. مُخبط: ز پیری مغزت آهومند گشته ست ز گیتی روزگارت درگذشته ست. (ویس و رامین).

و رجوع به آهُمند شود.
بنر منظومهبنر منظومه
لینک ها و اشتراک گذاری
آهومند
شماره: 2998
تاریخ: ۱۴۰۴/۲/۳

معنی و تعریف

[ مَ ] (ص مرکب) مریض. بیمار. || معیوب. ناقص. آهُمند. - مغزی آهومند؛ دماغی مختل. مُخبط: ز پیری مغزت آهومند گشته ست ز گیتی روزگارت درگذشته ست. (ویس و رامین).

و رجوع به آهُمند شود.

اطلاعات تکمیلی

شماره ردیف:
2998
تاریخ ایجاد:
۱۴۰۴/۲/۳
آخرین بروزرسانی:
۱۴۰۴/۲/۳

لینک‌ها و اشتراک‌گذاری

مشاهده در سایت اصلی