معنی و تعریف
[ اِ تِ ] (ع مص) خشم گرفتن.
|| استحصاد زرع؛ بهنگام درو رسیدن
کشت. (از منتهی الارب). بدرو آمدن.
(زوزنی) (تاج المصادر بیهقی). || استحصاد
قوم؛ گرد آمدن با هم. درتافته شدن آنان با هم.
(از منتهی الارب). فا هم آمدن قوم. (تاج
المصادر بیهقی). || استحصاد حبل؛ استوار
گردیدن رسن و تافته شدن آن. (منتهی
الارب). استوار شدن. (تاج المصادر بیهقی).