معنی و تعریف
[ اِ تِ ] (ع مص) تیز کردن. (تاج
المصادر بیهقی) (زوزنی). تیز کردن، چنانکه
کارد را: استحداد شفره؛ تیز کردن نشکرده.
|| بسیار خشمناک گردیدن. (منتهی
الارب). خشم گرفتن بر. بسیار خشمناک
شدن. || موی زهار به آهن ستردن. (از
منتهی الارب). عانه بستردن. (زوزنی). زهار
تراشیدن. ستردن موی عانه و جز آن. ازالهٔ
موی و غیر آن از مواضعی که ازالهٔ آن ضرور
است.