معنی و تعریف
[ اِ تِ دَ ] (ع مص) نیکو یافتن
چیزی را. (منتهی الارب). نیک شمردن.
(زوزنی). نیک نیک شمردن. (تاج المصادر
بیهقی). نیک آمدن. (تاج المصادر بیهقی)
(زوزنی). جید و نیک شمردن. نیکو یافتن، و
نیکو دیدن، و نیکو شمردن چیزی را.
استجزال.
- استجادهٔ رائی؛ پسندیدن آن. متین دیدن
آن.
|| جید خواستن از کسی. || جود
خواستن از کسی. || اسب نیکورو
خواستن. (منتهی الارب).