معنی و تعریف
[ اِ تِ بَ ] (ع مص) استجابت.
پاسخ کردن. (زوزنی) (تاج المصادر بیهقی).
جواب گفتن. (غیاث اللغات) (منتهی الارب).
جواب دادن: استجاب له. || پاسخ
خواستن. || پذیرفتن. قبول کردن. (غیاث
اللغات) (منتهی الارب). برآوردن. روا کردن.
روائی. درگیر شدن. گیرا گردیدن (چنانکه
دعا). اجابت.
- استجابت دعا؛ اجابت کردن دعا.
برآوردن خواهش. روا شدن دعا.
- استجابت کردن؛ روا کردن. اسعاف.
برآوردن. اجابت کردن.