معنی و تعریف
[ اِ تِ ] (ع مص) مژده دادن. (منتهی
الارب). || خبر خوش پرسیدن. (غیاث
اللغات). || شاد شدن. (منتهی الارب) (تاج
المصادر بیهقی) (زوزنی). شادمان شدن.
شادی یافتن. (زمخشری). فرَح. سرور.
شادی. اِبشار: و التماسات هر یک را بر آن
جمله به اهتزاز و استبشار تلقی کرد. (کلیله و
دمنه). و دلهای جراحت رسیده را مراهم
مراحم می نهاد و همگنان را امداد استبشار
روی مینمود. (رشیدی). || به خبر یقین
کردن. (منتهی الارب). قال اللََّه تعالی:{/B
یَسْتَبْشِرُونَ بِنِعْمَةٍ مِنَ اَللََّهِ.۱-۴۳:۱۷۱/} (قرآن
۳/۱۷۱).