معنی و تعریف
[ اِ تِ حَ ] (ع مص) مباح کردن.
(زوزنی) (تاج المصادر بیهقی) (منتهی
الارب). حلال کردن. روا کردن. || مباح
یافتن. (تاج المصادر بیهقی) (منتهی الارب).
حلال یافتن. || از بن برکندن. (زوزنی) (تاج
المصادر بیهقی) (منتهی الارب). از بیخ کندن.
ریشه کن کردن. استیصال: استباحهم؛ از بن
برکند آنان را. (منتهی الارب).