[ اِ دَ ] (مص) گرفتن. (آنندراج).
ستاندن. استاندن. || بازداشتن. (برهان)
(سروری) (رشیدی). || منع رفتن کردن.
(برهان). متوقف ساختن :
مرکب استانید و پس آواز داد
آن پیام و آن تحیت باز داد.
مولوی (در داستان تاجر و طوطی).
لینک ها و اشتراک گذاری
استانیدن
شماره: 29670
تاریخ: ۱۴۰۴/۲/۳
معنی و تعریف
[ اِ دَ ] (مص) گرفتن. (آنندراج).
ستاندن. استاندن. || بازداشتن. (برهان)
(سروری) (رشیدی). || منع رفتن کردن.
(برهان). متوقف ساختن :
مرکب استانید و پس آواز داد
آن پیام و آن تحیت باز داد.
مولوی (در داستان تاجر و طوطی).