معنی و تعریف
[ اُ ] (ص) گستاخ. (برهان) (جهانگیری). بستاخ. (مؤید الفضلاء). اوستاخ. (آنندراج). بی ادب و لجوج. (برهان). بی پروا: با کسی علم دین نگفت استاخ زآنکه دل تنگ بود و علم فراخ.سنائی. تیر از گشاد چشم تو استاخ میرود شاید که در حریم دل خصم محرم است. سیف اسفرنگ.
|| محرم. یگانه. و رجوع به استاخی شود.
بنر منظومهبنر منظومه
لینک ها و اشتراک گذاری
استاخ
شماره: 29524
تاریخ: ۱۴۰۴/۲/۳

معنی و تعریف

[ اُ ] (ص) گستاخ. (برهان) (جهانگیری). بستاخ. (مؤید الفضلاء). اوستاخ. (آنندراج). بی ادب و لجوج. (برهان). بی پروا: با کسی علم دین نگفت استاخ زآنکه دل تنگ بود و علم فراخ.سنائی. تیر از گشاد چشم تو استاخ میرود شاید که در حریم دل خصم محرم است. سیف اسفرنگ.
|| محرم. یگانه. و رجوع به استاخی شود.

اطلاعات تکمیلی

شماره ردیف:
29524
تاریخ ایجاد:
۱۴۰۴/۲/۳
آخرین بروزرسانی:
۱۴۰۴/۲/۳

لینک‌ها و اشتراک‌گذاری

مشاهده در سایت اصلی