معنی و تعریف
[ اِ پیدْ، دِ ] (اِخ) (قلعهٔ...) قلعه ای
بفارس. ابن البلخی در فارسنامه آرد: قلعهٔ
اسپیددز بقدیم بوده بود، امّا از سالهای دراز
باز خراب شده بود چنانک کسی نشان نتواند
داد که بچه تاریخ آبادان بوده ست و ابونصر
تیر مردانی پدرِ باجول در روزگار فتور آنرا
عمارت کرد و این قلعه است که گرد بر گرد
کوه آن بیست فرسنگ باشد و حصار نتوان
دادن و جای جنگ خود نیست و کوهی است
گرد و سنگ آن سپید و بر سر قلعه خاکی است
نرم وسرخ و کشت کنند و باغهای انگور و
بادام و دیگر میوه ها است و چشمه های آب
خوش است و در آن گل هر کجا چاهی فرو
برند آب دهد و هوای آن سخت خنک است و
خوش و غله بسیار دارد اما عیب این قلعه
آنست کی بمردم بسیار توان نگاه داشت و
چون پادشاه مستقیم قصد آنجا کند مردم
بومی باشند کی آنرا بدزدند [ کذا ] و میان این
قلعه و نوبنجان دو فرسنگ باشد و در زیر این
قلعه دزکی است کوچک محکم «استاک»
گویند آنرا. و پیرامن این قلعه نخجیرگاههای
کوهی است بسیار و کوشکهای نیکو دارد و
میدان فراخ دارد. (فارسنامهٔ ابن البلخی چ
کمبریج ص ۱۵۸). || مؤلف مجمل
التواریخ و القصص در ذکر همدان آرد: اما
بوقت اسلام از همدان اسپیددز مانده بود و
بعض خانها در حوالی [ و ] آنرا قصر ابیض
میخواندند. (مجمل التواریخ و القصص ص
۵۲۲).