معنی و تعریف
[ اِ پَ ] (اِ) دانه ای باشد که بجهت چشم زخم در آتش ریزند. (برهان). حرمل. (تاج العروس) (تحفهٔ حکیم مؤمن). حرمل احمر. حرمل عامی. حرملة. اسفند. سپند. سِبَنْج و گیاه آن دانه، رَضرضه است. (بحر الجواهر): ای سپندی منشین خیز و سپند آر سپند تا ترا سازم ازین چشم گرامی مجمر چشم بد را ز چنان شاه بگردان بسپند کآفرین باد بر آن صورت زیبامنظر.فرخی. خیز و دفع چشم بد اسپند سوز.مولوی.
- امثال:
آتش و اسپند.
رجوع به مثل آتش و اسپند در امثال و حکم شود. || این کلمه همچون مزید مقدمی در کلمات: اسپندار، اسفندار، اسپندارمذ، اسفندارمذ، و مزید مؤخری در هزاراسپند، ماراسپند بکار رفته است. رجوع به اسفند شود.
بنر منظومهبنر منظومه
لینک ها و اشتراک گذاری
اسپند
شماره: 29359
تاریخ: ۱۴۰۴/۲/۳

معنی و تعریف

[ اِ پَ ] (اِ) دانه ای باشد که بجهت چشم زخم در آتش ریزند. (برهان). حرمل. (تاج العروس) (تحفهٔ حکیم مؤمن). حرمل احمر. حرمل عامی. حرملة. اسفند. سپند. سِبَنْج و گیاه آن دانه، رَضرضه است. (بحر الجواهر): ای سپندی منشین خیز و سپند آر سپند تا ترا سازم ازین چشم گرامی مجمر چشم بد را ز چنان شاه بگردان بسپند کآفرین باد بر آن صورت زیبامنظر.فرخی. خیز و دفع چشم بد اسپند سوز.مولوی.
- امثال:
آتش و اسپند.
رجوع به مثل آتش و اسپند در امثال و حکم شود. || این کلمه همچون مزید مقدمی در کلمات: اسپندار، اسفندار، اسپندارمذ، اسفندارمذ، و مزید مؤخری در هزاراسپند، ماراسپند بکار رفته است. رجوع به اسفند شود.

اطلاعات تکمیلی

شماره ردیف:
29359
تاریخ ایجاد:
۱۴۰۴/۲/۳
آخرین بروزرسانی:
۱۴۰۴/۲/۳

لینک‌ها و اشتراک‌گذاری

مشاهده در سایت اصلی