معنی و تعریف
[ اِ پَ ] (اِ) دانه ای باشد که بجهت
چشم زخم در آتش ریزند. (برهان). حرمل.
(تاج العروس) (تحفهٔ حکیم مؤمن). حرمل
احمر. حرمل عامی. حرملة. اسفند. سپند.
سِبَنْج و گیاه آن دانه، رَضرضه است. (بحر
الجواهر):
ای سپندی منشین خیز و سپند آر سپند
تا ترا سازم ازین چشم گرامی مجمر
چشم بد را ز چنان شاه بگردان بسپند
کآفرین باد بر آن صورت زیبامنظر.فرخی.
خیز و دفع چشم بد اسپند سوز.مولوی.
- امثال:
آتش و اسپند.
رجوع به مثل آتش و
اسپند در امثال و حکم شود.
|| این کلمه همچون مزید مقدمی در
کلمات: اسپندار، اسفندار، اسپندارمذ،
اسفندارمذ، و مزید مؤخری در هزاراسپند،
ماراسپند بکار رفته است. رجوع به اسفند
شود.