معنی و تعریف
[ اَ رَ ] (اِ مرکب) اسب رس. اسپرس. (جهانگیری). اسپریس. اسفریس. اسپرز. اسبریز. عرصه و میدان. (برهان). اسپرسف. اسفرسف. (شعوری). || رزمگاه. رجوع به اسپریس و اسبریس و اسپرسا شود.
بنر منظومهبنر منظومه
لینک ها و اشتراک گذاری
اسپرسب
شماره: 29299
تاریخ: ۱۴۰۴/۲/۳

معنی و تعریف

[ اَ رَ ] (اِ مرکب) اسب رس. اسپرس. (جهانگیری). اسپریس. اسفریس. اسپرز. اسبریز. عرصه و میدان. (برهان). اسپرسف. اسفرسف. (شعوری). || رزمگاه. رجوع به اسپریس و اسبریس و اسپرسا شود.

اطلاعات تکمیلی

شماره ردیف:
29299
تاریخ ایجاد:
۱۴۰۴/۲/۳
آخرین بروزرسانی:
۱۴۰۴/۲/۳

لینک‌ها و اشتراک‌گذاری

مشاهده در سایت اصلی