مقاطع تحصیلی
جستجو در منظومه
آموزش
سوالات
مقالات
یادگیری با مدرس
درباره ما
تماس با ما
جستجو در منظومه
اسپرسب
29299
بارگشت به لغت نامه
معنی و تعریف
[ اَ رَ ]
(اِ مرکب)
اسب رس. اسپرس. (جهانگیری). اسپریس. اسفریس. اسپرز. اسبریز. عرصه و میدان. (برهان). اسپرسف. اسفرسف. (شعوری).
||
رزمگاه. رجوع به اسپریس و اسبریس و اسپرسا شود.
لینک ها و اشتراک گذاری
بازگشت به فرهنگ لغت دهخدا
اسپرسب
شماره: 29299
تاریخ: ۱۴۰۴/۲/۳
معنی و تعریف
[ اَ رَ ]
(اِ مرکب)
اسب رس. اسپرس. (جهانگیری). اسپریس. اسفریس. اسپرز. اسبریز. عرصه و میدان. (برهان). اسپرسف. اسفرسف. (شعوری).
||
رزمگاه. رجوع به اسپریس و اسبریس و اسپرسا شود.
اطلاعات تکمیلی
شماره ردیف:
29299
تاریخ ایجاد:
۱۴۰۴/۲/۳
آخرین بروزرسانی:
۱۴۰۴/۲/۳
لینکها و اشتراکگذاری
مشاهده در سایت اصلی
کپی لینک
اشتراکگذاری