معنی و تعریف
[ هَ جَ / جِ ] (اِ) ریسمانی که
جولاهان در آخر کار بندند و بر سقف خانه
استوار کنند. (السامی فی الاسامی). هو
الرسن الذی یجر به الغزل حالة المسح
فی الصخر و غیرها. (فرهنگ شعوری، از
مشکلات):
ز تشریف صاحب بگویم که من
بفریادم از صاحب مخزنش
تو خود حله برگیر بر قد حور
ببغداد خلد برین معدنش
ز آغاز جبریل آهنجه کار
بفرجام ادریس ما کوزنش.اثیر
اخسیکتی.
|| پهناکش. محبره.