[ اِ نَ ] (اِ) اسپناج. اسپاناخ. اسفناج و
آن سبزی است که در آش کنند. (برهان):
اسپانج خویشم دان با ترش پر و شیرین
با هر دو شدم پخته تا با تو بپیوستم.
مولوی (کلیات شمس).
لینک ها و اشتراک گذاری
اسپانج
شماره: 29239
تاریخ: ۱۴۰۴/۲/۳
معنی و تعریف
[ اِ نَ ] (اِ) اسپناج. اسپاناخ. اسفناج و
آن سبزی است که در آش کنند. (برهان):
اسپانج خویشم دان با ترش پر و شیرین
با هر دو شدم پخته تا با تو بپیوستم.
مولوی (کلیات شمس).