معنی و تعریف
[ اَ / -َسْ ] (پسوند) اسف. اسپا. مزید
مؤخری است در اسماء اشخاص چون:
گشتاسب. جاماسپ. لهراسپ. ارجسپ و
ارجاسپ و گرشاسپ. گرشاسف (فردوسی).
بیوراسپ. طهماسپ. گشسپ. بانوگشسپ.
آذرگشسپ. همدان گشسپ (فردوسی).
برجاسپ. اخواسپ (فردوسی). زراسپ
(فردوسی). شیداسپ (فردوسی). نونداسپ
(فردوسی). نرداگشسپ. جمشاسپ. (برهان).
|| مزید مؤخر در امکنه: کرسف (قریه ای به
زنجان). پراسپ (پرسب). فراسپ (فرسپ).
ولسپ. هزاراسپ. صراة جاماسپ. و رجوع
به کلمهٔ آک در این لغت نامه و اعلام امکنهٔ
مختوم به اسپ و اسپا شود.