معنی و تعریف
[ اِ بی سَ پَ ] (اِ مرکب) او را به
لغت تازی خردل ابیض گویند و بعضی از
صیادنه او را باسقیس تعریف کنند و به رومی
او را ثمیاما خورتاریون گویند و معنی او به
تازی دخنةالحشیش باشد یعنی گیاهی که ازو
بخور کنند و ابومعاذ گوید او را اسفید ثفاء
خوانند یعنی خردل سفید. و صابی گوید گرم و
خشکست در ۳ و بسبب لطافتی که دروست
رطوبات را نشف کند و تحلیل دهد نفخ و
ریحی که در معده و امعا افتد و مواد بارده را
دفع کند و تخم او مشابه سبندانست اما
صقالت و برق آن ندارد و طعم او تیز است.
(ترجمهٔ صیدنه).