معنی و تعریف
[ اَ ] (اِ) بذرقطونا. (حاشیهٔ فرهنگ اسدی نخجوانی). و وجه تسمیهٔ او به اسبغول آنست که چون معنی غول گوش باشد و این گیاه شبیه به گوش اسب است اسبغول گویند و این در صیدنهٔ ابی ریحان مسطور است. (فرهنگ خطی) (فرهنگ سروری). اسفیوش. (فرهنگ سروری). فسلیون. سبیوس. اشجارة. اسفرزه. اسپرزه. روف. ختل. هروتوم. برغوثی. سایوس. قارنی یارق. شکم پاره. حشیشةالبراغیث. ینم : بروز کرد نیارم بخانه هیچ مقام از آنکه خانه پر از اسبغول جانور است. بهرامی.
یعنی کیک که به اسبغول سیاه ماند و شپش که به اسبغول سپید ماند در خانهٔ وی بسیار بوده است. (حاشیهٔ فرهنگ اسدی نخجوانی).
بنر منظومهبنر منظومه
لینک ها و اشتراک گذاری
اسبغول
شماره: 29153
تاریخ: ۱۴۰۴/۲/۳

معنی و تعریف

[ اَ ] (اِ) بذرقطونا. (حاشیهٔ فرهنگ اسدی نخجوانی). و وجه تسمیهٔ او به اسبغول آنست که چون معنی غول گوش باشد و این گیاه شبیه به گوش اسب است اسبغول گویند و این در صیدنهٔ ابی ریحان مسطور است. (فرهنگ خطی) (فرهنگ سروری). اسفیوش. (فرهنگ سروری). فسلیون. سبیوس. اشجارة. اسفرزه. اسپرزه. روف. ختل. هروتوم. برغوثی. سایوس. قارنی یارق. شکم پاره. حشیشةالبراغیث. ینم : بروز کرد نیارم بخانه هیچ مقام از آنکه خانه پر از اسبغول جانور است. بهرامی.
یعنی کیک که به اسبغول سیاه ماند و شپش که به اسبغول سپید ماند در خانهٔ وی بسیار بوده است. (حاشیهٔ فرهنگ اسدی نخجوانی).

اطلاعات تکمیلی

شماره ردیف:
29153
تاریخ ایجاد:
۱۴۰۴/۲/۳
آخرین بروزرسانی:
۱۴۰۴/۲/۳

لینک‌ها و اشتراک‌گذاری

مشاهده در سایت اصلی