معنی و تعریف
[ اِ ] (اِ) سپاه. لشکر. (سروری). لشکر
انبوه و سپاه. (برهان):
جوق جوق اسباه تصویرات ما
سوی چشمهٔ دل شتابان از ظما.
مولوی.
اگر دلیل وجود این صورت این بیت است،
کافی نیست، چه اسپاه نیز میتوان خواند با
باء فارسی. || سگ. (برهان) (سروری).
کلب. (برهان). اسبه (مخفف آن است). رجوع
به اسباهان شود.