معنی و تعریف
[ هُ مَ ] (ص مرکب) شاید مخفف
آهومند. مقصر. گناهکار. عاصی.
جانی :
چو جستی کسی با کسی گفتگوی
بچیزی که سوگند بودی در اوی
ز پولاد سندانی اندر شتاب
ببردی چو تفسیده اخگر ز تاب
یکی برگ تر زآن درخت به بر
نهادی اَبَر دست و سندان زبر
کَفَش سوختی گر بدی آهمند
و گر راست بودی نکردی گزند.اسدی.
و در فرهنگ اسدی به معنی دروغگو بفریب
آمده، و از صاحب فرهنگ منظومه نیز بعض
دیگر فرهنگها بیت ذیل را نقل
کرده اند:
آدرخش صاعقه، بدی آسیب
آهمند آن دروغگو بفریب.
و اینکه بسکون هاء ضبط کرده اند ظاهراً
صواب نیست. و رجوع به آهومند شود.