معنی و تعریف
[ اِ ] (ع مص) هفت عدد شدن قوم.
هفت شدن. (منتهی الارب) (تاج المصادر
بیهقی). || هفتم به آب آمدن اشتر.
|| هفت ماهه زادن. (تاج المصادر بیهقی).
|| صاحب رمهٔ گرگ درآمده شدن. || به
دایه دادن بچه را. (منتهی الارب). فرزند فرا
دایه دادن. (تاج المصادر بیهقی). || به گرگ
دادن گوسفند را. (منتهی الارب).
|| فروگذاشتن. (تاج المصادر بیهقی). بیکار
گذاشتن بنده را. (منتهی الارب). || گوشت
دده خورانیدن. گوشت سبع بخورد کسی
دادن.