معنی و تعریف
[ اِ ] (ع مص) خاموش شدن از بیم و
سر فرودافکندن. (منتهی الارب). || بر
زمین دوسیدن از ضرب و زخم یا بیماری.
دوسیدن به زمین و دراز گشتن از ضرب.
(منتهی الارب). || چشم فروخوابانیدن در
خواب: اسبط فی نومه. (منتهی الارب).
|| اسباط از امری؛ غفلت ورزیدن از آن:
اسبط عن الامر. (منتهی الارب). || گوالیدن
چیزی از درازا و پهنا. || گسترده شدن.
|| افتادن چنانکه حرکت نتواند.
|| سَبطناک شدن زمین. (منتهی الارب).