معنی و تعریف
[ اَ ] (اِ) یکی از مهره های شطرنج که شکل اسب دارد. - اسب و فرزین نهادن؛ اسب و فرزین به طرح دادن و بازی را بردن. کنایه از غالب شدن و زیادتی کردن. (برهان). افکندن حریف قوی اسب و فرزین را از مهره های خود تا حریف ضعیف را سهولتی باشد در مقاومت : اختران با بخت او شطرنج رفعت باختند بخت او هر هفت را اسب و رخ و فرزین نهاد. امیرمعزی. گدائی که بر شیر نر زین نهد ابوزید را اسب و فرزین نهد.سعدی. فرزین بنهی دو عرصه رستم را آنجا که بلعب اسب کین توزی.؟ رخت مه را رخ و فرزین نهاده ست لبت بیجاده را صد عشوه داده ست.؟
|| یک روی قاب و شتالنگ در بازی : با بخت تو بدخواه شتالنگ غرض باخت لیکن به نقیض غرضش اسب خر آمد. سیف اسفرنگ.
بنر منظومهبنر منظومه
لینک ها و اشتراک گذاری
اسب
شماره: 29057
تاریخ: ۱۴۰۴/۲/۳

معنی و تعریف

[ اَ ] (اِ) یکی از مهره های شطرنج که شکل اسب دارد. - اسب و فرزین نهادن؛ اسب و فرزین به طرح دادن و بازی را بردن. کنایه از غالب شدن و زیادتی کردن. (برهان). افکندن حریف قوی اسب و فرزین را از مهره های خود تا حریف ضعیف را سهولتی باشد در مقاومت : اختران با بخت او شطرنج رفعت باختند بخت او هر هفت را اسب و رخ و فرزین نهاد. امیرمعزی. گدائی که بر شیر نر زین نهد ابوزید را اسب و فرزین نهد.سعدی. فرزین بنهی دو عرصه رستم را آنجا که بلعب اسب کین توزی.؟ رخت مه را رخ و فرزین نهاده ست لبت بیجاده را صد عشوه داده ست.؟
|| یک روی قاب و شتالنگ در بازی : با بخت تو بدخواه شتالنگ غرض باخت لیکن به نقیض غرضش اسب خر آمد. سیف اسفرنگ.

اطلاعات تکمیلی

شماره ردیف:
29057
تاریخ ایجاد:
۱۴۰۴/۲/۳
آخرین بروزرسانی:
۱۴۰۴/۲/۳

لینک‌ها و اشتراک‌گذاری

مشاهده در سایت اصلی