معنی و تعریف
[ اَ وِ رَ ] (ع اِ) جِ اُسوار و اَسْوِرة. ججِ سِوار. یاره ها. دست برنجنها. || سواران فرس. سواران و اسپان. (آنندراج): همه جهان را عمارت کرد و اساوره را دستینهای زر در دست راست کرد بر سبیل اکرام و همتی بلند که داشت. (فارسنامهٔ ابن البلخی ص ۴۸). || (اِخ) (فارسی الاصل) قومی از عجم که در بصره ساکن شدند چون احامره بکوفه. (منتهی الارب).
بنر منظومهبنر منظومه
لینک ها و اشتراک گذاری
اساورة
شماره: 29041
تاریخ: ۱۴۰۴/۲/۳

معنی و تعریف

[ اَ وِ رَ ] (ع اِ) جِ اُسوار و اَسْوِرة. ججِ سِوار. یاره ها. دست برنجنها. || سواران فرس. سواران و اسپان. (آنندراج): همه جهان را عمارت کرد و اساوره را دستینهای زر در دست راست کرد بر سبیل اکرام و همتی بلند که داشت. (فارسنامهٔ ابن البلخی ص ۴۸). || (اِخ) (فارسی الاصل) قومی از عجم که در بصره ساکن شدند چون احامره بکوفه. (منتهی الارب).

اطلاعات تکمیلی

شماره ردیف:
29041
تاریخ ایجاد:
۱۴۰۴/۲/۳
آخرین بروزرسانی:
۱۴۰۴/۲/۳

لینک‌ها و اشتراک‌گذاری

مشاهده در سایت اصلی