معنی و تعریف
[ اِ فَ ] (ع مص) هلاک شدن مال
کسی. (تاج المصادر بیهقی) (منتهی الارب).
|| مردن فرزند مادر و پدر را. (منتهی
الارب). || اساف الخارز؛ اثأی فانخرمت
الخرزتان. (اقرب الموارد)؛ درفش سطبر زده
دوخت پس تباه گردیدند هر دو درز. (منتهی
الارب). || شکافتن و باز کردن، چنانکه
درز دوخته را: اساف الخرزة؛ باز کرد درز
دوخته را. || باشمشیر شدن. (تاج المصادر
بیهقی).
- امثال:
اساف حتی لایشتکی السوافَ؛
در
حق کسی گویند که از کثرت توالی هموم
خوگر حوادث و سختیها گردیده باشد. (منتهی
الارب).
|| سخن تباه کردن. (تاج المصادر بیهقی).