معنی و تعریف
[ اُس س ] (ع اِ) بنیاد. (منتهی الارب) (مهذب الاسماء). شالُده. شالوده. پی. بن. بنیان. ج، اِساس. بنوره. (زمخشری). اصل چیزی. اصل بناء. اَساس. آساس: اُس اساس. || اول: اُس دهر. || همیشگی. (منتهی الارب). || اوّل زمانه. ازل: کان ذلک علی اُسّ الدهر؛ بود آن بر همیشگی زمانه و اول آن. || باقی خاکستر در آتش دان. (منتهی الارب). باقی خاکستر در میان دیگ پایه. (مهذب الاسماء). || دل انسان، از این رو که گویند او، اوّل از همهٔ اعضا متکون شود. (از منتهی الارب). || نشان. (منتهی الارب). علامت راه از اثر قدم یا پشک اغنام و جز آن: خذ اس الطریق؛ و این وقتی گویند که راه شناخته شود بنشان پای راه رفتگان یا پشک جانوران روندگان. (منتهی الارب). || کلمه ایست که برای افسون و نرم و منقاد کردن مار گویند. || تباه کردن. (منتهی الارب).
بنر منظومهبنر منظومه
لینک ها و اشتراک گذاری
اس
شماره: 28915
تاریخ: ۱۴۰۴/۲/۳

معنی و تعریف

[ اُس س ] (ع اِ) بنیاد. (منتهی الارب) (مهذب الاسماء). شالُده. شالوده. پی. بن. بنیان. ج، اِساس. بنوره. (زمخشری). اصل چیزی. اصل بناء. اَساس. آساس: اُس اساس. || اول: اُس دهر. || همیشگی. (منتهی الارب). || اوّل زمانه. ازل: کان ذلک علی اُسّ الدهر؛ بود آن بر همیشگی زمانه و اول آن. || باقی خاکستر در آتش دان. (منتهی الارب). باقی خاکستر در میان دیگ پایه. (مهذب الاسماء). || دل انسان، از این رو که گویند او، اوّل از همهٔ اعضا متکون شود. (از منتهی الارب). || نشان. (منتهی الارب). علامت راه از اثر قدم یا پشک اغنام و جز آن: خذ اس الطریق؛ و این وقتی گویند که راه شناخته شود بنشان پای راه رفتگان یا پشک جانوران روندگان. (منتهی الارب). || کلمه ایست که برای افسون و نرم و منقاد کردن مار گویند. || تباه کردن. (منتهی الارب).

اطلاعات تکمیلی

شماره ردیف:
28915
تاریخ ایجاد:
۱۴۰۴/۲/۳
آخرین بروزرسانی:
۱۴۰۴/۲/۳

لینک‌ها و اشتراک‌گذاری

مشاهده در سایت اصلی