معنی و تعریف
[ اَس س ] (ع مص) زجر کردن
گوسپندان بگفتن اَس اَس. گوسپند راندن
بگفتن اَس اَس. زجر. (تاج المصادر بیهقی):
اس الشاة؛ زجر کرد گوسفند را بلفظ اَس اَس.
(منتهی الارب). || بنیاد نهادن. پی افکندن
خانه را: اس الدار؛ بنیاد نهاد خانه را.
|| بخشم آوردن: اس فلاناً. || پلیدی
افکندن مگس عسل: است النحل؛ پلیدی
انداخت زنبور شهد. || تباه کردن. || (اِ)
بنیاد. شالده. پی. بن دیوار. اصل. (منتهی
الارب).