معنی و تعریف
[ اَ ژَ ] (اِ) چین پیشانی و روی و اندام. (برهان) (غیاث). چین که از پیری یا غضب باشد. شکنج روی. آژنگ : اگر ز طبع روان تو راستی یابد جبین آب، کجا یابد از نسیم اژنگ. منصور شیرازی.
- اژنگ بر جبین افتادن؛ کنایه از عبوس و ترش روی شدن باشد بهنگام غضب : اگر در جبین تو افتد اژنگ فتد لرزه اندر تن شاه زنگ. ؟ (از فرهنگ سروری).
بنر منظومهبنر منظومه
لینک ها و اشتراک گذاری
اژنگ
شماره: 28878
تاریخ: ۱۴۰۴/۲/۳

معنی و تعریف

[ اَ ژَ ] (اِ) چین پیشانی و روی و اندام. (برهان) (غیاث). چین که از پیری یا غضب باشد. شکنج روی. آژنگ : اگر ز طبع روان تو راستی یابد جبین آب، کجا یابد از نسیم اژنگ. منصور شیرازی.
- اژنگ بر جبین افتادن؛ کنایه از عبوس و ترش روی شدن باشد بهنگام غضب : اگر در جبین تو افتد اژنگ فتد لرزه اندر تن شاه زنگ. ؟ (از فرهنگ سروری).

اطلاعات تکمیلی

شماره ردیف:
28878
تاریخ ایجاد:
۱۴۰۴/۲/۳
آخرین بروزرسانی:
۱۴۰۴/۲/۳

لینک‌ها و اشتراک‌گذاری

مشاهده در سایت اصلی