معنی و تعریف
[ هِ تَ / تِ ] (ن مف) آهیخته. آخته. آهنجیده. لنجیده. برکشیده. کشیده. بیرون کرده. برآورده. مسلول. مُشهَّر. افراخته. افراشته : رزبان برزد سوی رز گامی را غرضی را و مرادی را، کامی را برگرفت از لب رف [ آنگه ] جامی را بر لب جام نگاریده غلامی را داده در دستش آهخته حسامی را بر دگر دستش جامیّ و مدامی را.منوچهری.
|| برانگیخته. برافژولیده. تحریض شده : بیازم بدین کار ساسانیان چو آهخته شیری که گردد ژیان ز دفتر همه نامشان بِسْتُرَم سر تخت ساسان به پی بسپرم.فردوسی.
و رجوع به آهختن شود.
بنر منظومهبنر منظومه
لینک ها و اشتراک گذاری
آهخته
شماره: 2877
تاریخ: ۱۴۰۴/۲/۳

معنی و تعریف

[ هِ تَ / تِ ] (ن مف) آهیخته. آخته. آهنجیده. لنجیده. برکشیده. کشیده. بیرون کرده. برآورده. مسلول. مُشهَّر. افراخته. افراشته : رزبان برزد سوی رز گامی را غرضی را و مرادی را، کامی را برگرفت از لب رف [ آنگه ] جامی را بر لب جام نگاریده غلامی را داده در دستش آهخته حسامی را بر دگر دستش جامیّ و مدامی را.منوچهری.
|| برانگیخته. برافژولیده. تحریض شده : بیازم بدین کار ساسانیان چو آهخته شیری که گردد ژیان ز دفتر همه نامشان بِسْتُرَم سر تخت ساسان به پی بسپرم.فردوسی.
و رجوع به آهختن شود.

اطلاعات تکمیلی

شماره ردیف:
2877
تاریخ ایجاد:
۱۴۰۴/۲/۳
آخرین بروزرسانی:
۱۴۰۴/۲/۳

لینک‌ها و اشتراک‌گذاری

مشاهده در سایت اصلی