معنی و تعریف
[ اُ ] (ع مص) سخت گزیدن بتمام
دهن. (منتهی الارب). || گرفتن بدندان.
بریدن بدندان نیش. (منتهی الارب). بریدن
بگاز. || بازایستادن از چیزی. (منتهی
الارب). ترک اکل. (قطر المحیط).
|| خاموشی. (منتهی الارب). صمت.
(قطر المحیط). || نخوردن طعام بر
طعام. (منتهی الارب). || سخت شدن
قحط و جدب. (منتهی الارب). اشتداد قحط.
(قطر المحیط). || سخت شدن زمانه و
کم شدن خیر آن. || از بیخ برکندن.
(منتهی الارب). استیصال. (قطر المحیط).
|| ملازم جائی یا کسی شدن. (منتهی
الارب). || سخت تافتن، چنانکه رسن
را. مفتول کردن. اِحکام فتل. (قطر المحیط).
|| مداومت کردن بر. مواظبت. (قطر
المحیط). || نگاهداری و حفظ کردن
چیزیرا. محافظت ضیعة. (قطر المحیط).
|| بند و قفل کردن، چنانکه در را.
اغلاق باب. (قطر المحیط). || امساک.
(قطر المحیط).