معنی و تعریف
[ اَ مَ لَ ] (اِ) پیچکی است خاردار
که در همهٔ جنگلهای شمال ایران و اراضی
کم ارتفاع ساحلی و در آستارا تا ۸۰۰ گزی
دیده میشود. میوهٔ آن خوراکی و چوب وی
برای سوخت بکار میرود. در لاطینی
اسمیلاکس اکسلسا نام دارد و در لاهیجان و
شهسوار و رودسر ازملک نامیده میشود و
تشابه میان این کلمه و اسمیلاکس لاطینی
سخت عجیب است. (گااوبا). در نور آنرا
سِگلی و در درفک بالکا و در اشرف لم و در
ساری مِلاش و در میاندره وِرگلام نامند. و
ابن البیطار گوید برخی گمان برده اند که طخش
ازملک است. سمیلقس. (ابن البیطار).
طقسوس. (ابن البیطار). شِنگیله. کُفُله بور.
والی گیلی. تمیس. کامپوره. سکیلم. تَلی.
وشات دانه. کلکادانه. ازمکلی.