معنی و تعریف
[ اَ ] (ع مص) سخت گزیدن بتمام دهن.
(منتهی الارب). || گرفتن بدندان.
بدندان گرفتن. (زوزنی) (تاج المصادر بیهقی):
ازم الفرس علی فاس اللجام؛ بگرفت اسب گام
لگام را بدندان. (منتهی الارب).
|| دندان برهم نهادن. (زوزنی) (تاج
المصادر بیهقی). || بریدن بدندان نیش.
(منتهی الارب). || از بیخ برکندن.
استئصال: ازم القوم؛ از بیخ برکند قوم را.
(منتهی الارب). || بریدن بکارد.
(منتهی الارب). || بازایستادن از
چیزی. (تاج المصادر بیهقی) (منتهی الارب).
|| امساک از غذا. وَجبه. گذاشتن اکل.
(منتهی الارب). ترک الاکل. (قطرالمحیط).
|| تافتن چیزی. (تاج المصادر بیهقی).
تافتن رسن و رشته. (زوزنی). || سخت
تافتن، چنانکه رسن را. مفتول کردن: ازم
الحبل. (از منتهی الارب). || ازم طعام؛
نخوردن طعام بر طعام. (منتهی الارب).
|| ملازمت کردن. لازم گرفتن. (تاج
المصادر). چنانکه جائی یا کسی را. ملازم
جائی یا کسی شدن: ازم بصاحبه. ازم بالمکان.
(منتهی الارب). || مداومت کردن بر...:
ازم علیه. (منتهی الارب). || نگاهبانی
و نگاهداری و محافظت کردن چیزیرا: ازم
لضیعته. (از منتهی الارب). || بند و قفل
کردن، چنانکه در را: ازم الباب. (از منتهی
الارب). || سخت شدن قحط: ازم العام؛
سخت شد قحطسال. (منتهی الارب).
|| تنگ شدن روزگار بر کسی. (تاج
المصادر بیهقی) . سخت شدن روزیگار (؟).
(زوزنی). || سخت شدن زمانه و کم
شدن خیر آن: ازم علینا الدهر. (منتهی الارب).
|| خاموشی گزیدن. صمت. (قطر
المحیط).