معنی و تعریف
[ اِ دِ ] (ع مص) درخشیدن. روشن
گردیدن: ازدهر الوجه. (منتهی الارب). ازدهر
السراج؛ تلألأ و اضاء. (قطر المحیط).
|| بدل نگاهداشت کردن و در دل
داشتن چیزیرا. || شادمان شدن به
چیزی. (منتهی الارب). || شکوفه
بیاوردن نبات. || کوشش فرمودن
کسی را در کار. کوشش فرمودن صاحب را
در کار. (منتهی الارب). || چیزی را
نگهبانی کردن. بر چیزی نگهبانی کردن.
(زوزنی). نگاه داشتن چیزی: ازدهر به؛ ای
احتفظه. (منتهی الارب).