معنی و تعریف
[ اَ دَ / دِ ] (اِ) رمص. خیم چشم که در
گوشهٔ چشم گرد آید: شعری دو است
یکی را عبور خوانند برای آنکه مجره را عبره
کند، دیگر غمیصا و آن تصغیر غمیص بود، من
الغمص و هو الرمص، چنان روشن نیست،
پنداری ازده در چشم دارد. (تفسیر ابوالفتوح
رازی چ ۱ ج ۵ ص ۱۸۸).