معنی و تعریف
[ اُ دو / اَ دَ / دُو ] (اِ) صمغ. صمغی است که از آن حلوا پزند. (سروری از نسخهٔ میرزا). صمغی است که حلوای آن بغایت لطیف شود و منفعت دهد درد کمر را. (مؤید الفضلاء). صمغ درخت ارجن باشد که درخت بادام کوهی است و از آن حلوا پزند و مطلق صمغ را نیز گفته اند. (برهان). صعرور. - ازدویِ آلو؛ صمغ الاجاص. - ازدویِ امرود؛ صمغ الکمثری. - ازدویِ بادام؛ صمغ اللوز. - ازدویِ تازی؛ صمغ عربی. (برهان). - ازدویِ خطمی؛ صمغ الخطمی. - ازدویِ زیتون؛ اصطرک. - ازدویِ سداب؛ ثافیسا. - ازدویِ سماق؛ صمغ تتم.
بنر منظومهبنر منظومه
لینک ها و اشتراک گذاری
ازدو
شماره: 28368
تاریخ: ۱۴۰۴/۲/۳

معنی و تعریف

[ اُ دو / اَ دَ / دُو ] (اِ) صمغ. صمغی است که از آن حلوا پزند. (سروری از نسخهٔ میرزا). صمغی است که حلوای آن بغایت لطیف شود و منفعت دهد درد کمر را. (مؤید الفضلاء). صمغ درخت ارجن باشد که درخت بادام کوهی است و از آن حلوا پزند و مطلق صمغ را نیز گفته اند. (برهان). صعرور. - ازدویِ آلو؛ صمغ الاجاص. - ازدویِ امرود؛ صمغ الکمثری. - ازدویِ بادام؛ صمغ اللوز. - ازدویِ تازی؛ صمغ عربی. (برهان). - ازدویِ خطمی؛ صمغ الخطمی. - ازدویِ زیتون؛ اصطرک. - ازدویِ سداب؛ ثافیسا. - ازدویِ سماق؛ صمغ تتم.

اطلاعات تکمیلی

شماره ردیف:
28368
تاریخ ایجاد:
۱۴۰۴/۲/۳
آخرین بروزرسانی:
۱۴۰۴/۲/۳

لینک‌ها و اشتراک‌گذاری

مشاهده در سایت اصلی