معنی و تعریف
(نف، ق) در حال آویختگی. || آویخته. معلق. آونگ. آون. دروا. آونگان. دلنگان. - آویزان کردن؛ آویختن. تعلیق.
|| جنگ و گریز کنان. گریز و آویز کنان : غوریان دررمیدند و هزیمت شدند و آویزان میرفتند تا ده. (تاریخ بیهقی).
|| مشغول. دست بکار. آغازان. || دست بیقه : باد سحری سپیده دم خیزانست با میغ سیه بجنگ آویزانست.منوچهری.
بنر منظومهبنر منظومه
لینک ها و اشتراک گذاری
آویزان
شماره: 2841
تاریخ: ۱۴۰۴/۲/۳

معنی و تعریف

(نف، ق) در حال آویختگی. || آویخته. معلق. آونگ. آون. دروا. آونگان. دلنگان. - آویزان کردن؛ آویختن. تعلیق.
|| جنگ و گریز کنان. گریز و آویز کنان : غوریان دررمیدند و هزیمت شدند و آویزان میرفتند تا ده. (تاریخ بیهقی).
|| مشغول. دست بکار. آغازان. || دست بیقه : باد سحری سپیده دم خیزانست با میغ سیه بجنگ آویزانست.منوچهری.

اطلاعات تکمیلی

شماره ردیف:
2841
تاریخ ایجاد:
۱۴۰۴/۲/۳
آخرین بروزرسانی:
۱۴۰۴/۲/۳

لینک‌ها و اشتراک‌گذاری

مشاهده در سایت اصلی