معنی و تعریف
[ اِ دِ ] (ع مص) انبوهی کردن بر. (مجمل اللغة) (منتهی الارب) (تاج المصادر بیهقی). زحام. زحمت. تزاحم. (مجمل اللغه). مزاحمت. بک. مک. هجوم و انبوهی کردن. (مؤید الفضلاء): که غالب همت ایشان بمعظمات امور مملکت متعلق باشد و تحمل ازدحام عوام نکنند. (گلستان). || فراهم آمدن. (منتهی الارب). || (اِ) انبوه. (غیاث اللغات). جمعیت . || انبوهی. کبکبه. - ازدحام کردن؛ تتایع. (از منتهی الارب). مزاحمت. تزاحم.
بنر منظومهبنر منظومه
لینک ها و اشتراک گذاری
ازدحام
شماره: 28328
تاریخ: ۱۴۰۴/۲/۳

معنی و تعریف

[ اِ دِ ] (ع مص) انبوهی کردن بر. (مجمل اللغة) (منتهی الارب) (تاج المصادر بیهقی). زحام. زحمت. تزاحم. (مجمل اللغه). مزاحمت. بک. مک. هجوم و انبوهی کردن. (مؤید الفضلاء): که غالب همت ایشان بمعظمات امور مملکت متعلق باشد و تحمل ازدحام عوام نکنند. (گلستان). || فراهم آمدن. (منتهی الارب). || (اِ) انبوه. (غیاث اللغات). جمعیت . || انبوهی. کبکبه. - ازدحام کردن؛ تتایع. (از منتهی الارب). مزاحمت. تزاحم.

اطلاعات تکمیلی

شماره ردیف:
28328
تاریخ ایجاد:
۱۴۰۴/۲/۳
آخرین بروزرسانی:
۱۴۰۴/۲/۳

لینک‌ها و اشتراک‌گذاری

مشاهده در سایت اصلی