معنی و تعریف
[ اَ زَ ] (اِ) دانه های سخت باشد که از بدن آدمی برآید و درد نکند و آنرا بعربی ثؤلول گویند. (برهان). سِلعه. (منتهی الارب). زگیل. زخ. آزخ. آژخ. بالو. صاحب ذخیرهٔ خوارزمشاهی گوید: ثُؤْلول، و آنرا بشهر من یعنی گرگان گندمه گویند و اندر بعضی شهرهای خراسان ازخ گویند. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی): ثعران و ثعروران بالضم فیهما؛ دو ازخ غلاف نرهٔ ستور و دو ازخ پستان گوسفند. (منتهی الارب).
بنر منظومهبنر منظومه
لینک ها و اشتراک گذاری
ازخ
شماره: 28289
تاریخ: ۱۴۰۴/۲/۳

معنی و تعریف

[ اَ زَ ] (اِ) دانه های سخت باشد که از بدن آدمی برآید و درد نکند و آنرا بعربی ثؤلول گویند. (برهان). سِلعه. (منتهی الارب). زگیل. زخ. آزخ. آژخ. بالو. صاحب ذخیرهٔ خوارزمشاهی گوید: ثُؤْلول، و آنرا بشهر من یعنی گرگان گندمه گویند و اندر بعضی شهرهای خراسان ازخ گویند. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی): ثعران و ثعروران بالضم فیهما؛ دو ازخ غلاف نرهٔ ستور و دو ازخ پستان گوسفند. (منتهی الارب).

اطلاعات تکمیلی

شماره ردیف:
28289
تاریخ ایجاد:
۱۴۰۴/۲/۳
آخرین بروزرسانی:
۱۴۰۴/۲/۳

لینک‌ها و اشتراک‌گذاری

مشاهده در سایت اصلی