معنی و تعریف
[ اِ ] (ع مص) بنهایت مطلوب خود
رسیدن. (منتهی الارب). || مانده شدن
چهارپای. ماندن در رفتن. (تاج المصادر
بیهقی). ازحاف بعیر؛ مانده شدن شتر. (از
منتهی الارب). || صاحب شتر ماندهٔ
سَپَل کشان شدن. (منتهی الارب). ازحاک.
(تاج المصادر بیهقی). || اَزْحَفَ لنا
بنوفلان؛ زَحف [ لشکر رونده بسوی دشمن و
جهاد ] گردیدند برای ما. (منتهی الارب).
|| مانده کردن. (آنندراج).