معنی و تعریف
[ اَ بُ ] (حرف اضافه +اسم، ق مرکب) از بیخ. از ریشه. از اصل. || اصلاً. هیچ : از آن رنگ و آن بازوی و فر و چهر فرومانده بد دختر از وی بمهر همی دید کش فر و برز شهی است ولیکن ندانستش از بن که کیست.اسدی.
- از بن برآوردن نهال؛ از بیخ برکندن آنرا. (آنندراج). اجتلاف. (منتهی الارب). - از بن برکندن؛ اجتیاح. جوح. اجتثاث. جث. تقلیع. استئصال. اصطلام. احتفان. اخترام. تخرم. ایعاب. (تاج المصادر بیهقی). اجذار. (منتهی الارب). تجذیر. اسحات. جلف. (تاج المصادر بیهقی). استباحة. و رجوع به ترکیب «از بیخ برانداختن» ذیل از بیخ شود. - از بن برکنده شدن؛ انقعاث. انقعار. (تاج المصادر بیهقی). استحناک. (منتهی الارب). - از بن برکنده شده؛ مجتثّ.
بنر منظومهبنر منظومه
لینک ها و اشتراک گذاری
از بن
شماره: 28249
تاریخ: ۱۴۰۴/۲/۳

معنی و تعریف

[ اَ بُ ] (حرف اضافه +اسم، ق مرکب) از بیخ. از ریشه. از اصل. || اصلاً. هیچ : از آن رنگ و آن بازوی و فر و چهر فرومانده بد دختر از وی بمهر همی دید کش فر و برز شهی است ولیکن ندانستش از بن که کیست.اسدی.
- از بن برآوردن نهال؛ از بیخ برکندن آنرا. (آنندراج). اجتلاف. (منتهی الارب). - از بن برکندن؛ اجتیاح. جوح. اجتثاث. جث. تقلیع. استئصال. اصطلام. احتفان. اخترام. تخرم. ایعاب. (تاج المصادر بیهقی). اجذار. (منتهی الارب). تجذیر. اسحات. جلف. (تاج المصادر بیهقی). استباحة. و رجوع به ترکیب «از بیخ برانداختن» ذیل از بیخ شود. - از بن برکنده شدن؛ انقعاث. انقعار. (تاج المصادر بیهقی). استحناک. (منتهی الارب). - از بن برکنده شده؛ مجتثّ.

اطلاعات تکمیلی

شماره ردیف:
28249
تاریخ ایجاد:
۱۴۰۴/۲/۳
آخرین بروزرسانی:
۱۴۰۴/۲/۳

لینک‌ها و اشتراک‌گذاری

مشاهده در سایت اصلی