معنی و تعریف
[ اِ بِ ءْ ] (ع مص) اِزْبیرار (در همهٔ
معانی). خاستن. (زوزنی). برخاستن موی بر
اندام. (منتهی الارب). موی بر اندام خاستن.
|| تخج برآوردن سگ. (منتهی
الارب). || رستن پشم.
|| رستن نبات. (از منتهی الارب).
|| طلع. (تاج العروس). دمیدن و
روئیدن و سر زدن پشم. || آمادهٔ شر و
بدی شدن مرد. (منتهی الارب). تهیأ. (تاج
العروس).