معنی و تعریف
[ اِ ] (ع اِ) چادر. دقرور. دقروره. دقراره. خصار. (منتهی الارب). چادری که بر میان بندند. ملحفة. لنگ. جامهٔ نادوخته که بدان نیم زیرین تن پوشند و رداء آنچه بدان نیم زبرین پوشند. قال اللََّه تعالی: العظمة ازاری و الکبریاء ردائی. (حدیث قدسی). و لباس ایشان [ مردم مهجر ] ازار است. (حدود العالم). و ایشان همه [ شهر سریر بعربستان ] ازار و ردا پوشند. (حدود العالم). || شلوار. مئزر. (دهار) (مؤید الفضلاء). سراویل. (منتهی الارب). حقو. حقوة. حِقاء: تبان؛ ازار خرد که عورت مغلظه را پوشد. سراویل اسماط؛ ازار بیحشو یعنی یکتاه. (منتهی الارب). ازاره، واحد ازار. ج، آزِرَه، اُزر، اُزُر. (مقدمة الادب). || جامهٔ اندرون. (مقدمة الادب). || نطاق. || هر چیز که بپوشد ترا. || لحاف. || زن. زوجه. || میش. گوسفند ماده. || نفس. ذات. || پرهیزکاری. عفت. || اخضرار ازار؛ برآمدن موی زهار. || جوانی. - عفیف الازار؛ پاکدامن. باعفت.
بنر منظومهبنر منظومه
لینک ها و اشتراک گذاری
ازار
شماره: 28178
تاریخ: ۱۴۰۴/۲/۳

معنی و تعریف

[ اِ ] (ع اِ) چادر. دقرور. دقروره. دقراره. خصار. (منتهی الارب). چادری که بر میان بندند. ملحفة. لنگ. جامهٔ نادوخته که بدان نیم زیرین تن پوشند و رداء آنچه بدان نیم زبرین پوشند. قال اللََّه تعالی: العظمة ازاری و الکبریاء ردائی. (حدیث قدسی). و لباس ایشان [ مردم مهجر ] ازار است. (حدود العالم). و ایشان همه [ شهر سریر بعربستان ] ازار و ردا پوشند. (حدود العالم). || شلوار. مئزر. (دهار) (مؤید الفضلاء). سراویل. (منتهی الارب). حقو. حقوة. حِقاء: تبان؛ ازار خرد که عورت مغلظه را پوشد. سراویل اسماط؛ ازار بیحشو یعنی یکتاه. (منتهی الارب). ازاره، واحد ازار. ج، آزِرَه، اُزر، اُزُر. (مقدمة الادب). || جامهٔ اندرون. (مقدمة الادب). || نطاق. || هر چیز که بپوشد ترا. || لحاف. || زن. زوجه. || میش. گوسفند ماده. || نفس. ذات. || پرهیزکاری. عفت. || اخضرار ازار؛ برآمدن موی زهار. || جوانی. - عفیف الازار؛ پاکدامن. باعفت.

اطلاعات تکمیلی

شماره ردیف:
28178
تاریخ ایجاد:
۱۴۰۴/۲/۳
آخرین بروزرسانی:
۱۴۰۴/۲/۳

لینک‌ها و اشتراک‌گذاری

مشاهده در سایت اصلی