معنی و تعریف
[ اَزز ] (ع مص) اَزاز. ازیز. جستن رگ. جهش رگ. || سخت جوشیدن دیگ. بجوش آمدن. (منتهی الارب). برجوشیدن دیگ. (تاج المصادر بیهقی): ازت القدر. || بهم درشدن. (تاج المصادر بیهقی). || آمیختن با زن. || سخت دوشیدن ماده شتر. || آب ریختن. || جوشانیدن آب. || برانگیختن. برآغالیدن. بگناه دلالت کردن:{/B أَنََّا أَرْسَلْنَا اَلشَّیََاطِینَ عَلَی اَلْکََافِرِینَ تَؤُزُّهُمْ أَزًّا۴-۱۰۱۹:۸۳/} (قرآن ۱۹/۸۳)؛ فرستادیم شیاطین را بر کافران که برانگیزند و برآغالند ایشان را بر گناه. || افروختن آتش: ازّ النار. (منتهی الارب). || بجنبانیدن. (تاج المصادر بیهقی). از جای بجنبانیدن. از جای ببردن. (تاج المصادر بیهقی). سخت جنبانیدن چیزی و درآمیختن آن: ازّ الشی ء. (از منتهی الارب). || فراهم آوردن. واهم آوردن. (تاج المصادر بیهقی). || (اِ) دردی در دمل.
بنر منظومهبنر منظومه
لینک ها و اشتراک گذاری
از
شماره: 28136
تاریخ: ۱۴۰۴/۲/۳

معنی و تعریف

[ اَزز ] (ع مص) اَزاز. ازیز. جستن رگ. جهش رگ. || سخت جوشیدن دیگ. بجوش آمدن. (منتهی الارب). برجوشیدن دیگ. (تاج المصادر بیهقی): ازت القدر. || بهم درشدن. (تاج المصادر بیهقی). || آمیختن با زن. || سخت دوشیدن ماده شتر. || آب ریختن. || جوشانیدن آب. || برانگیختن. برآغالیدن. بگناه دلالت کردن:{/B أَنََّا أَرْسَلْنَا اَلشَّیََاطِینَ عَلَی اَلْکََافِرِینَ تَؤُزُّهُمْ أَزًّا۴-۱۰۱۹:۸۳/} (قرآن ۱۹/۸۳)؛ فرستادیم شیاطین را بر کافران که برانگیزند و برآغالند ایشان را بر گناه. || افروختن آتش: ازّ النار. (منتهی الارب). || بجنبانیدن. (تاج المصادر بیهقی). از جای بجنبانیدن. از جای ببردن. (تاج المصادر بیهقی). سخت جنبانیدن چیزی و درآمیختن آن: ازّ الشی ء. (از منتهی الارب). || فراهم آوردن. واهم آوردن. (تاج المصادر بیهقی). || (اِ) دردی در دمل.

اطلاعات تکمیلی

شماره ردیف:
28136
تاریخ ایجاد:
۱۴۰۴/۲/۳
آخرین بروزرسانی:
۱۴۰۴/۲/۳

لینک‌ها و اشتراک‌گذاری

مشاهده در سایت اصلی