معنی و تعریف
[ وَ ] (اِ) (از: آو، آب +وند، خنور) اناء. ظرف. خنور. وعاء. باردان. || کوزهٔ آب. ظرف شراب. کوزهٔ شراب. خنور آب. (المعجم): چون آب بگونهٔ هر آوند شوی. ابوحنیفهٔ اسکافی (از فرهنگ اسدی). مبادا ساغرش یک لحظه از خون رزان خالی فلک را تا رود خون شفق زین نیلی آوندش. عمید لوبکی. که بنیت آدمی چون آوندی ضعیف است. (کلیله و دمنه). شود هر سفالی که آوند می بر ما بود بهتر از تاج کی.؟ (از فرهنگها).
- آوند شراب؛ قحف. بط. صراحی. صراحیه. بلبله. باطیه. ناجو. قرابه.
|| تخت و مسند. || شطرنج. || اول و نخست. و باین معنی بکسر ثالث هم گفته اند. (برهان). || صولجان.
بنر منظومهبنر منظومه
لینک ها و اشتراک گذاری
آوند
شماره: 2811
تاریخ: ۱۴۰۴/۲/۳

معنی و تعریف

[ وَ ] (اِ) (از: آو، آب +وند، خنور) اناء. ظرف. خنور. وعاء. باردان. || کوزهٔ آب. ظرف شراب. کوزهٔ شراب. خنور آب. (المعجم): چون آب بگونهٔ هر آوند شوی. ابوحنیفهٔ اسکافی (از فرهنگ اسدی). مبادا ساغرش یک لحظه از خون رزان خالی فلک را تا رود خون شفق زین نیلی آوندش. عمید لوبکی. که بنیت آدمی چون آوندی ضعیف است. (کلیله و دمنه). شود هر سفالی که آوند می بر ما بود بهتر از تاج کی.؟ (از فرهنگها).
- آوند شراب؛ قحف. بط. صراحی. صراحیه. بلبله. باطیه. ناجو. قرابه.
|| تخت و مسند. || شطرنج. || اول و نخست. و باین معنی بکسر ثالث هم گفته اند. (برهان). || صولجان.

اطلاعات تکمیلی

شماره ردیف:
2811
تاریخ ایجاد:
۱۴۰۴/۲/۳
آخرین بروزرسانی:
۱۴۰۴/۲/۳

لینک‌ها و اشتراک‌گذاری

مشاهده در سایت اصلی