معنی و تعریف
[ وَ ] (حامص) در استخوان آوری،
بارآوری، بخت آوری، بیخ آوری، تناوری،
جان آوری، خارآوری، خطآوری، دل آوری،
دنبه آوری، دین آوری، ریش آوری،
زبان آوری، زورآوری، سروآوری،
سودآوری، شتاب آوری، کین آوری،
گندآوری و نظائر آن به معنی آوردن و
آوریدن باشد:
میان را ببستی بکین آوری
بایران نکردی کسی سروری.فردوسی.
یکی سرو فرمود کشتن بدست
بدین آوری راه پیشین ببست.فردوسی.