معنی و تعریف
[ وَ ] (حامص) در استخوان آوری، بارآوری، بخت آوری، بیخ آوری، تناوری، جان آوری، خارآوری، خطآوری، دل آوری، دنبه آوری، دین آوری، ریش آوری، زبان آوری، زورآوری، سروآوری، سودآوری، شتاب آوری، کین آوری، گندآوری و نظائر آن به معنی آوردن و آوریدن باشد: میان را ببستی بکین آوری بایران نکردی کسی سروری.فردوسی. یکی سرو فرمود کشتن بدست بدین آوری راه پیشین ببست.فردوسی.
بنر منظومهبنر منظومه
لینک ها و اشتراک گذاری
آوری
شماره: 2800
تاریخ: ۱۴۰۴/۲/۳

معنی و تعریف

[ وَ ] (حامص) در استخوان آوری، بارآوری، بخت آوری، بیخ آوری، تناوری، جان آوری، خارآوری، خطآوری، دل آوری، دنبه آوری، دین آوری، ریش آوری، زبان آوری، زورآوری، سروآوری، سودآوری، شتاب آوری، کین آوری، گندآوری و نظائر آن به معنی آوردن و آوریدن باشد: میان را ببستی بکین آوری بایران نکردی کسی سروری.فردوسی. یکی سرو فرمود کشتن بدست بدین آوری راه پیشین ببست.فردوسی.

اطلاعات تکمیلی

شماره ردیف:
2800
تاریخ ایجاد:
۱۴۰۴/۲/۳
آخرین بروزرسانی:
۱۴۰۴/۲/۳

لینک‌ها و اشتراک‌گذاری

مشاهده در سایت اصلی