معنی و تعریف
[ وَ ] (ص نسبی) موقن. مؤمن. معتقد. صاحب یقین. گرویده : کسی کو بمحشر بود آوری ندارد بکس کینه و داوری.ابوشکور.
|| یقین و درست. (صحاح الفرس). || (ق) بی خلاف. بالقطع : مردمان هموار دانند، آوری کز نهان من تو خود آگه تری (کذا).رودکی. یکی گفت ما را بخوالیگری بباید بر شاه رفت، آوری وزآن پس یکی چاره ای ساختن ز هر گونه اندیشه انداختن مگر زین دو تن را که ریزند خون یکی را توان آوریدن برون.فردوسی.
بنر منظومهبنر منظومه
لینک ها و اشتراک گذاری
آوری
شماره: 2799
تاریخ: ۱۴۰۴/۲/۳

معنی و تعریف

[ وَ ] (ص نسبی) موقن. مؤمن. معتقد. صاحب یقین. گرویده : کسی کو بمحشر بود آوری ندارد بکس کینه و داوری.ابوشکور.
|| یقین و درست. (صحاح الفرس). || (ق) بی خلاف. بالقطع : مردمان هموار دانند، آوری کز نهان من تو خود آگه تری (کذا).رودکی. یکی گفت ما را بخوالیگری بباید بر شاه رفت، آوری وزآن پس یکی چاره ای ساختن ز هر گونه اندیشه انداختن مگر زین دو تن را که ریزند خون یکی را توان آوریدن برون.فردوسی.

اطلاعات تکمیلی

شماره ردیف:
2799
تاریخ ایجاد:
۱۴۰۴/۲/۳
آخرین بروزرسانی:
۱۴۰۴/۲/۳

لینک‌ها و اشتراک‌گذاری

مشاهده در سایت اصلی