معنی و تعریف
[ اَرْیْ ] (ع مص) لازم گرفتن ستور
مربط و بستنگاه خود را. || خشم
گرفتن بر. || کینه گرفتن در دل. کینه ور
شدن. || ریختن، چنانکه ابر باران را.
|| راندن باد ابر را. || آمیزش و
الفت گرفتن و خو کردن ستور با هم و علف
خوردن با هم در یک جا: ارت الدابة الی
الدابة. || شهد نهادن زنبور عسل.
انگبین کردن. عسل کردن زنبور عسل. انگبین
کردن منج. (تاج المصادر بیهقی) (زوزنی).
|| سوختن بن دیگ و چسبیدن طعام بر
آن. ته گرفتن دیگ. در بن دیگ گرفتن. (تاج
المصادر بیهقی). در بن گرفتن.
|| بجوش آمدن دیگ.